رودخانه ای که دوستش داشتم ... در امتداد لاهیجان به لنگرود در جریان است. همان رودی که پس از رسیدن به لنگرود پل تاریخی خشتی را بر دوش خود سوار دارد و با زبان بی زبانی می گوید: مردم من بودم قبل از این که شما باشید.اجدادشما سال های درازی در کنار من بودند. آن ها نسل اندر نسل از آب پاک من بهره بردند. آن ها قدر مرا می دانستند. اما نسل امروز با من چه کرد؟
با نزدیک شدن فصل تابستان، آب رودخانه به حداقل می رسد و بویی که از آن به مشام می
رسد آزاردهنده تر و نامطبوع تر می شود. رنگ آب به شدت تغییر کرده و تیره شده است.به
نظر می رسد اگر آبزیانی در این رودباشند دیگر قابل مصرف نیستند.گربه ماهی ها(در
گویش محلی سیبیلی)و کپور ها در حال تاسیس امپراطوری برای خود هستند وبه زودی تمام
رودخانه را در اختیار خود می گیرند. البته اگر هیولای آلودگی برآن هاغالب نشود. به
گفته اهالی گوشت کپورهای صید شده قابل خوردن نیست و بوی نامطبوع و تهوع آوری می
دهد و پس از مسموم شدن چند نفر در سال های گذشته دیگر کسی آن ها را صید نمی کند.
رودخانه ای که تا دو سه دهه ی اخیر آب پاک و زلالی داشت وسبزی آن چشم را نوازش می
داد،آن قدر پربرکت بود که ماهی گیران از جاهای مختلف برای صید ماهی به آن جا می
آمدند ، اکنون در حال تبدیل شدن به فاضلاب است. رودخانه ای که در روزگار نه چندان
دور، اهالی روستا در آن شنا کرده و از آبش برای شستشوی لباس و حصیر و زیرانداز
استفاده می کردند. کودکانشان در فصل کارو کشاورزی و به قول ساکنان((گدابهار)) که
وضعیت اقتصادی مردم مناسب نبود از ماهی های خوشمزه آن تغذیه می کردند، اکنون بستری
برای زندگی باکتری ها و منبعی برای انتشار آلودگی شده است.
برچسب: رودخانه ای که از افغانستان سرچشمه میگیرد,رودخانه ای که به هامون میریزد,رودخانه ای که از میان آن میگذرد,رودخانه ای که از ماه میگذرد,رودخانه ای که نیست,رودخانه ای که رنگ عوض میکند,دانلود مستند رودخانه ای که نیست,
نویسنده: محمد پاکدل